دل تنگی
نویسنده :
ایوب ...
بازم من پست می نویسم
می دونی چیه ؟ آخه من مجبورم توی این سن یه راه بین صدتا راه انتخاب كنم نه دوتا چون پیشنهاد زیاده.
مثلا به عنوان مثال اینه كه من هر روز ساعت 11 پا میشم ولی هیچ برنامه ای ندارم و نمی دونم از این زمان خوب چطوری استفاده كرد یا باید بشینم توی خونه (یك راه) یا باید برم توی این گرما برای خودم با دوستام حرف بزنم واقعا من موندم توی این تابستون به این خوبی چیكار كنم .
یا اینكه باید ببینم برم مسافرت یا كلاس گیتار آخه من چه گناهی كردم كه باید توی این همه دو راهی گیر كنم .
ولی بازم خوبه از آخر یه راهیو انتخاب می كنم و وقتم رو می گذرونم و از دنیای الكی خودم لذت می برم.
اما چیزی كه همیشه گفتم و همیشه واسم مهم بوده اینه كه دوست دارم زندگی كنم فرقی نمی كنه چه جوری؟
راهمایی لازم دارم،،،، ولی نه من باید خود ساخته باشم

می دونی چیه ؟ آخه من مجبورم توی این سن یه راه بین صدتا راه انتخاب كنم نه دوتا چون پیشنهاد زیاده.
مثلا به عنوان مثال اینه كه من هر روز ساعت 11 پا میشم ولی هیچ برنامه ای ندارم و نمی دونم از این زمان خوب چطوری استفاده كرد یا باید بشینم توی خونه (یك راه) یا باید برم توی این گرما برای خودم با دوستام حرف بزنم واقعا من موندم توی این تابستون به این خوبی چیكار كنم .
یا اینكه باید ببینم برم مسافرت یا كلاس گیتار آخه من چه گناهی كردم كه باید توی این همه دو راهی گیر كنم .
ولی بازم خوبه از آخر یه راهیو انتخاب می كنم و وقتم رو می گذرونم و از دنیای الكی خودم لذت می برم.
اما چیزی كه همیشه گفتم و همیشه واسم مهم بوده اینه كه دوست دارم زندگی كنم فرقی نمی كنه چه جوری؟
راهمایی لازم دارم،،،، ولی نه من باید خود ساخته باشم


طبقه بندی:
دل نوشته
خیلی سخته!
نویسنده :
ایوب ...
خیلی سخته كه توی این سن باشیو بچه ی وسط هم باشی بخصوص اگه بعدت یه دخترو قبلت یه پسر باشه میدونی چرا؟
چون باید همیشه تو توی خونه بری نون بخری (البته در بعضی مواقع مادر زحمت میكشه) یا تو باید خریدایه خونه رو انجام بدی چون اولا غیرتت نمیگذاره كه بذاری خواهر كوچیك تر از خودت بره تو خیابون هم نمیتونی به حرف برادر بزرگه گوش ندی .
اما مهم اینه كه تو یه نوجوونی و متاسفانه به دلیل بعضی از مسائل باید این دوره از زندگیتو برای همیشه بدون صفا و سوتی داشته باشی.
یا شایدم مثله الاغ درس بخونی و درست از همه بهتر باشه ولی چون برادرت بزرگ تره بهش بیشتر اهمیت بدن.
واقعا در بعضی از لحظات زندگی هر نوجوونی (پسر و دختر) به این فكر كنن كه شاید بهتر بود تو این دوره قرار نمیگرفتن یا اینكه اصلا به دنیا وارد نمی شدن.
ولی بازم میگم یكی از مانع هایی كه هر انسانی باید بتونه به راحتی ازش عبور كنه همین نوجوونیه.
نكره همه سنین هستیم. (بزرگترا مارو راهنمایی كنین)
چون باید همیشه تو توی خونه بری نون بخری (البته در بعضی مواقع مادر زحمت میكشه) یا تو باید خریدایه خونه رو انجام بدی چون اولا غیرتت نمیگذاره كه بذاری خواهر كوچیك تر از خودت بره تو خیابون هم نمیتونی به حرف برادر بزرگه گوش ندی .
اما مهم اینه كه تو یه نوجوونی و متاسفانه به دلیل بعضی از مسائل باید این دوره از زندگیتو برای همیشه بدون صفا و سوتی داشته باشی.
یا شایدم مثله الاغ درس بخونی و درست از همه بهتر باشه ولی چون برادرت بزرگ تره بهش بیشتر اهمیت بدن.
واقعا در بعضی از لحظات زندگی هر نوجوونی (پسر و دختر) به این فكر كنن كه شاید بهتر بود تو این دوره قرار نمیگرفتن یا اینكه اصلا به دنیا وارد نمی شدن.
ولی بازم میگم یكی از مانع هایی كه هر انسانی باید بتونه به راحتی ازش عبور كنه همین نوجوونیه.
نكره همه سنین هستیم. (بزرگترا مارو راهنمایی كنین)
طبقه بندی:
دل نوشته
یه مشكله بزرگ
نویسنده :
ایوب ...
سلام
اینم دومین پسته من
میدونین یه مشكله ما نوجوونا چیه؟ اینه كه همیشه مادرها به ما اطمینان ندارن و همیشه درباره ی ما بد فكر میكنن و دوست ندارن ما زیاد تو اجتماع باشیم و همیشه مارو از جامعه دور نگه میدارن.
به نظر من این شك و بی اطمینانی های مادر نسبت به فرزندش وجود اون فرزند در این سن مهم است ولی باید این رو هم مورد نظر داشته باشیم كه بعضی از مادر ها خود دارای مشكل هستند و فرزندان آنها از پاك ترین جوانان و نوجوون های دوره ی خودشونن پس نمی تونیم بگیم این بی اطمینانی فقط مربوط به اهمیت سن است .
یا شاید هم این بی اطمینانی كه در بعضی مواقع بسیار شدید است زیر سر خود فرزندان است و ممكن است این بی اطمینانی به خاطر رفتار پیشین آن فرزند بوده باشد
و آخرین احتمال این است كه شاید اون فرزند دوست یا خواهر یا برادری داشته باشد كه با او زیاد خوب نباشد و در پیش مادر كه شاید اطمینان كامل به فرزندش دارد ، از روی حسودی او را خراب كنند
به هر حال این ما فرزندان جوان و نوجوون هستیم كه در تمام زمان ها مورد بی اعتمادی مادر هستیم بنا به دلایل متفاوت . امیدوارم تمام ما نوجوون ها و برادران بزرگ تر از ما این دوره را به راغحتی سپری كنند.
با تشكر نوجوون
اینم دومین پسته من
میدونین یه مشكله ما نوجوونا چیه؟ اینه كه همیشه مادرها به ما اطمینان ندارن و همیشه درباره ی ما بد فكر میكنن و دوست ندارن ما زیاد تو اجتماع باشیم و همیشه مارو از جامعه دور نگه میدارن.
به نظر من این شك و بی اطمینانی های مادر نسبت به فرزندش وجود اون فرزند در این سن مهم است ولی باید این رو هم مورد نظر داشته باشیم كه بعضی از مادر ها خود دارای مشكل هستند و فرزندان آنها از پاك ترین جوانان و نوجوون های دوره ی خودشونن پس نمی تونیم بگیم این بی اطمینانی فقط مربوط به اهمیت سن است .
یا شاید هم این بی اطمینانی كه در بعضی مواقع بسیار شدید است زیر سر خود فرزندان است و ممكن است این بی اطمینانی به خاطر رفتار پیشین آن فرزند بوده باشد
و آخرین احتمال این است كه شاید اون فرزند دوست یا خواهر یا برادری داشته باشد كه با او زیاد خوب نباشد و در پیش مادر كه شاید اطمینان كامل به فرزندش دارد ، از روی حسودی او را خراب كنند
به هر حال این ما فرزندان جوان و نوجوون هستیم كه در تمام زمان ها مورد بی اعتمادی مادر هستیم بنا به دلایل متفاوت . امیدوارم تمام ما نوجوون ها و برادران بزرگ تر از ما این دوره را به راغحتی سپری كنند.
با تشكر نوجوون
طبقه بندی:
برای عموم آزاد
سر آغاز
نویسنده :
ایوب ...
بسم الله
سلام
من یه نوجوونم كه می خوام از این به بعد شروع كنم به نوشتن وبلاگ تا از این به بعد بتونم مشكلات خودمو به نت تحمیل كنم تا خیلی راحت از كنارشون بگذرم .
از همه كسانی كه از این به بعد به وبلاگ سبزی فروش(سبزی فروشی) میان خوش آمد میگم و خوشحال میشم كه به اونا البته اگه نوجوون باشن كمك كنم ....
ببخشید كه یكم پستم كوتاهه اخه این دفعه ی دومیه كه دارم این پستو میزنم و دیگه حال ندارم كه یه پست بلند بنویسم و از همه بابت اینكه به این چند جمله ی منو تحمل كردن ممنونم.
با تشكر نوجوون
اگه غلط املایی داشتم بذارین به پای نوجوونیم /

سلام
من یه نوجوونم كه می خوام از این به بعد شروع كنم به نوشتن وبلاگ تا از این به بعد بتونم مشكلات خودمو به نت تحمیل كنم تا خیلی راحت از كنارشون بگذرم .
از همه كسانی كه از این به بعد به وبلاگ سبزی فروش(سبزی فروشی) میان خوش آمد میگم و خوشحال میشم كه به اونا البته اگه نوجوون باشن كمك كنم ....
ببخشید كه یكم پستم كوتاهه اخه این دفعه ی دومیه كه دارم این پستو میزنم و دیگه حال ندارم كه یه پست بلند بنویسم و از همه بابت اینكه به این چند جمله ی منو تحمل كردن ممنونم.
با تشكر نوجوون
اگه غلط املایی داشتم بذارین به پای نوجوونیم /


طبقه بندی:
دل نوشته
پست های اخیر
تبلیغات